تبليغاتX
مـــــــــــــــــــــــــادر

مـــــــــــــــــــــــــادر

با خاطرات مـــــــامــــــانــی

تبلیغات مسیحیان ...

سلام

ترکیه - استانبول - جواهر هتل

خیلی جالب بود بعد از کنسرت منصور که تعداد کثیری از ایرانیان امده بودن حدود ساعت 1-2 شب مسیحیان عزیز درب محل برگزاری کنسرت  مسیح شروع به تبلیغات مسیحیت کرده بودن کتابچه ای از ترجمه انجیل مسیح به علاوه کتابچه ای دیگر و همراه سی دی به 8 زبان مختلف علی الخصوص به زبان ایرانی را به عنوات تبلیغات مسیح به تعداد زیاد در اختیار ایرانیان قرار می دادند و با خوشرویی تمام به توضیحات می پرداختند ...


 خیلی راحت تبلغ می کردن و ایرانیان هم خوشحال پذیرای اونا بودند و کلی به ذوق شروع به خواندن کردند و تعداد زیادی هم تمایل خود را جهت رفتن به کلیسای درروز 1شنبه و سه شنبه نشان دادند ...

واقعا حرکت جالبی از طرف مسیحیان عزیز بود و خیلی در خور توجه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 12:43  توسط سانی  | 

سفر ...

سلام بعد از مدتها به دوستای خوبم

 

چند وقتی نبودم واقعا از این اینترنت که داغونه چند روزیه که اومدم خونه خواهرم اینجا اینترنت خیلی

عالیه میگن کشورای خارجی همه چیزشون متفاوته همین دیگه

واسه تعطیلات عید اومدم ترکیه خونه خواهرم هواش برعکس ایران هنوز سرد واقعا منظره های قشنگی

داره فقط یکم سوژه هستن اما اکثرا سر اصول از همه اینا که بگذریم کنار دریاش صفایی داره دیدنی

دیروز ظهر رفته بودم کنار دریا واووووووووووو که چه مناظر طبیعی و انسانی داشت اصلا قابل وصف نیست

 در کنار این مناظر چند عدد خانم و آقای ایرانی هم بودن که سعی می کردن از  مناظر ایرانی نهایت

استفاده رو ببرن در حالی که برای خود ترک ها این مسئله عادی بود واسه ایرانی ها ... منم از این جریان

مستثنا نبودم اخه نمی شد ازش به راحتی گذشت کنار  دریا با این منظره و دختر و پسری در اون شرایط

.... 

 

واقعا دیدنی بود . از همه چیز ترکیه که صرف نظر کنی از حراجی هاش نمی شه صرفنظر کرد واقعا قیمتا

عالین و جنساشون وسوسه انگیز من تا آخر عید اینجام با همه ی این اوصاف دلم واسه ایران خودمون

خیلی تنگ شده و هر روز دوست دارم زودتر برگردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 13:3  توسط سانی  | 

بازم اینترنت

بعد از مدتها رسیدم که قالب وبلاگ رو عوض کنم خیلی وقت بود این تصمیم رو داشتم ولی چیزی که می

خواستم پیدا نمی کردم تقریبا این خوب بود ولی زیاد به دلم نیست به هر حال

اینجا که اینترنت خیلی بده واقعا سرعتش پایینه و کلی اختلال داره ۱۲-۱۳ هم که قطع بود گفتند

سراسری  ولی از اون روز به بعد اختلالش  خیلی زیاد شده جوری که به طرز خیلی بدی  باز می شه و

خون به جگر آدم می کنه واسه همین نمیتونم به وبلاگ دوستان سر  بزنم حمل بر بی ادبی نشه 

 

خیلی دلم واستون تنگ شده واسه همه دعا می کنم که موفق باشن و از الان امیدوارم  این تعطیلات به

همه خوش بگذره   

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 14:42  توسط سانی  | 

با این اینترنتشون ...

کلی نوشتم از این چند روز ولی با این وضعیت اینترنت اهواز کلش پاک شد تا چند وقت پیش از دست این

بلگفا نمی دونستم چیکار کنم  این دفعه نوبته اینترنته اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه  اینقدر سرعتش پایین بود که

کل مطلبام پرید

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 7:45  توسط سانی  | 

برنامه های شخصی . . .

 

دو هفته می خوام برم آرایشگاه بالاخره موفق شدم بعد از کلی کلنجار رفتن آخر سر رفتم ولی یخ کردم

هوا خیلی سرده با اینکه آرایشگاه نزدیکه و با ماشین هم رفتم ولی خیلی سرد بود  ولی نتیجش

خوب بود خوشم اومد کلی خوشگل شدن این ابروهام  

 

تصمیم گرفتم دکور اتاقمو عوض کنم یه چیزایی در نظر دارم ولی دقیقا نمی دونم چیکار کنم  میخوام

قبل از اینکه ترم جدید شروع بشه به کارام برسم و با خیال راحت ترم رو شروع کنم و یکی از دغدغه های

من که همیشه آرامش بخش هم هست همین دکور اتاقه اگه شما هم نظری در مورد دکور اتاق دارین

بهم بگین می خوام این دفعه بترکونم آخه همیشه دکور من تک بوده این دفعه میخوام هیچ جای حرفی

نداشته باشه  

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 10:1  توسط سانی  | 

شکر خدا

واووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

 

مشکل حل شد ، دوباره لطف خدا شامل حال من شد و اشک شوق به چشمای من اومد چقدر خوبه

مشکلی رو که همه از حل اون عاجز بودن رو به خدا بسپاری بعد اون مشکل به آسونی هرچی تمامتر

حل بشه وای که این خدا چقدر مهربونه عاشـــــــــقـــــــــشــــــــــــــــــم مــــــــــــــــــــــــن

 

تا امروز هیچ وقت ناامیدم نکرده فقط در شرایطی که صلاحم اینه که اون لحظه اون کار انجام نشه و بعدا

نتیجه بهترش رو ببینم

 

الان دیگه واقعا شارژ شارژ شدم امتحانا که تمام شده مشکلم که حل شده خدایی دارم به این خوبی

زندگیم راحته ، کار خوبی دارم که دوستش دارم و هزار تا حسن دیگه

خدا واسه همه چیز شکر خیلی خوبی در هر شرایطی تو اولینی  و بهترینی  

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 10:15  توسط سانی  | 

خوب و بد

بالاخره این امتحانا تمام شد و با تمام سختی هاش و استرساش تمام شد واقعا سخته وقتی درس

نخوندی و می خوای امتحان  بدی عذاب وجدان می گیری و استرس پیش می یاد اگه درس هم خونده

باشی موقع امتحان بازم استرس می گیری در کل این امتحان به خودی خود استرسه ...

از کجا بگم که دلم خونه حالا که امتحان تمام شده یه دسته گلی به آب دادم که واقعا نمی دونم چه طور

جمعش کنم تنها راهم اینه که بسپارمش به خدا و از اون بخوام کمکم کنه که واقعا بهش احتیاج دارم با

تمام وجود از خدا می خوام کمکم کنه که این مسئله به خیر و خوشی حل بشه و دیگه نمی تونم چیزی

بنویسم فقط واسم دعا کنین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 15:4  توسط سانی  | 

روزانه ...

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

 

این روزا اکثرا درگیر امتحانا هستم ولی نمی دونم چرا اینقدر خوابم می گیره  هر چقدر می خوام زیاد درس بخونم ولی نمی دونم چرا خوابم می بره و نمی شه به هر حال من که سهم خودمو انجام می دم و درس می خونم خلاصه راضی هستم به رضای اون ...

 

اخرین امتحان هم باید ۲۷/۱۰/۸۸ بدم و دیگه تمام می شه و به لطف خدا ازاد می شم و می تونم راحت بخوابم ولی خودمونیم وقتی امتحان ندارم دیگه خوابم نمی یاد

شکر خدا شرکت عالیه و روزای خوبی بوده و هیچ مشکلی نداشیم وکلی با بچه های شرکت این چند روز خوش گذشته خصوصا آخر وقتا که دیگه خیلی باحاله و خستگی کار از تنمون در می یاد کلا بچه های شرکت خیلی خوب هستن و خیلی هم با هم عیاق هستیم و اینکه جو شرکت واقعا سالمه و این یه نعمته که خدا پای حاشیه ساز ها رو از شرکت ما کم کرده و نذاشته همچین کسایی بیان اینجا خیلی خوبه جایی کار کنی که جو سالمی داشته باشه و راحتی رو احساس کنی و حکم اعضای خانوادتو داشته باشن

همیشه گفتم که این شرکت حکم خانواده منو داره  آخه از اول اینجا بودم و اولین جنس مونثی بودم که به این شرکت اومد و موندگار شد واقعا دوست داشتنی هستن

زیاد نمی تونم باشم باید برم کار زیاده

پی نوشت :خیلی دوستون دارم و همیشه به یادتون هستم و اینکه مرتب بهتون سر می زنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 7:50  توسط سانی  | 

فوری

سلام به همه ی دوستای گلم

 

امتحانام شروع شده و درگیر امتحانا هستم اگه می بینین نیستم یا اینکه نظری به نوشته هاتون نمی

دم دلیلش همینه  ولی همیشه تحت هر شرایطی اینو بدونین که می یام و نوشته هاتونو می خونم

 

دوستون دارم و ازتون می خوام واسم دعا کنین که امتحانا رو با موفقیت پشت سر بزارم  

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 15:14  توسط سانی  | 

دیر هنگام

چه زود این تعطیلات گذشت با اینکه از روز پنج شنبه از شرکت که رفتم خونه تا امروز که دوشتبه بود از

خونه بیرون نیومدم و در کل تنها بودم ولی بازم واسم خیلی دوست داشتنی بود حقیقت اینه که تنهایی

 آرومم می کنه یه جورایی اون موقع خودم هستم با خودم آرامش عجیبی دارم و مخصوصا این شبا که

تنها بودم واقعا خیلی خوب و وضف نشدنی بود چه حیف که خیلی زود تمام شد  و مجبور شدم بیام

شرکت اینجا رو هم دوست دارم ولی الان عصبی هستم خیلی بی دلیل عصبی هستم و عجیب خوابم

می یاد  نمی دونم چرا ... !!!!

 

پی نوشت : چند وقت پیش یکی بهم گفت چرا تو همیشه خونه تنهایی حالا که بابا نیست پس دوستات کجان چرا کسی نمی یاد و بره ؟؟؟ !!!!

بهش گفتم من زیاد دوست خوب دارم ولی ...  ( واقعا دلم گرفت احساس خالی بودن کردم و اینکه خیلی تنهام )

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 10:26  توسط سانی  |